کودک را دیندار نکنیم؛
اعتراضات مردمی در ایران و الگوی برخورد امنیتی؛ بررسی یک بحران حقوق بشری
مقدمه
اعتراضات مردمی در ایران طی دهههای اخیر به یکی از پایدارترین اشکال کنش اجتماعی تبدیل شده است. از اعتراضات اقتصادی و صنفی تا جنبشهای اجتماعی و سیاسی، شهروندان بارها تلاش کردهاند مطالبات خود را از طریق تجمعات مسالمتآمیز بیان کنند. با این حال، واکنش حاکمیت به این اعتراضات غالباً نه در قالب گفتوگو و مدیریت مدنی، بلکه بهصورت برخورد امنیتی، سرکوب و جرمانگاری اعتراض بوده است. این رویکرد، اعتراض را از یک حق شهروندی به یک «تهدید امنیتی» تقلیل داده و پیامدهای جدی حقوق بشری به دنبال داشته است.
ریشهها و زمینههای اعتراضات
اعتراضات مردمی در ایران معمولاً تکعاملی نیستند و از ترکیب چند بحران شکل میگیرند:
بحران اقتصادی: تورم مزمن، بیکاری، فقر و نابرابری
بحران اجتماعی: تبعیض جنسیتی، محدودیتهای فرهنگی و سبک زندگی
بحران سیاسی: کاهش مشارکت، نبود احزاب مؤثر و کانالهای قانونی اعتراض
بحران اعتماد: بیاعتمادی عمومی به نهادهای تصمیمگیر
در چنین شرایطی، اعتراض خیابانی برای بسیاری از شهروندان به آخرین ابزار شنیدهشدن تبدیل میشود.
حق اعتراض؛ قانون روی کاغذ، سرکوب در عمل
اصل ۲۷ قانون اساسی ایران، تشکیل اجتماعات و راهپیماییهای بدون سلاح را مجاز دانسته است. با این حال، در عمل:
دریافت مجوز برای تجمع تقریباً ناممکن است
اعتراضات خودجوش «غیرقانونی» تلقی میشوند
اصل حق اعتراض به «اخلال در نظم عمومی» یا «اقدام علیه امنیت» تعبیر میشود
این تفسیر امنیتی، عملاً قانون اساسی را بیاثر کرده و مسیر اعتراض قانونی را مسدود ساخته است.
الگوی برخورد امنیتی با اعتراضات
بررسی اعتراضات سالهای اخیر نشان میدهد که برخورد با معترضان از یک الگوی نسبتاً ثابت پیروی میکند:
حضور گسترده نیروهای امنیتی و ضدشورش
استفاده از خشونت فیزیکی، گاز اشکآور و سلاحهای ساچمهای
بازداشتهای گسترده، خودسرانه و بدون حکم قضایی
قطع یا محدودسازی اینترنت برای کنترل جریان اطلاعات
اعمال فشار بر خانوادههای بازداشتشدگان
این اقدامات اغلب بدون شفافیت، پاسخگویی یا نظارت مستقل انجام میشود.
بازداشت، بازجویی و نقض دادرسی عادلانه
پس از بازداشت، بسیاری از معترضان با نقض جدی حقوق خود مواجه میشوند:
محرومیت از دسترسی به وکیل
نگهداری در بازداشتگاههای نامعلوم
فشار برای اعتراف اجباری
محاکمههای سریع، غیرعلنی و احکام سنگین
چنین روندی با اصول دادرسی عادلانه و تعهدات بینالمللی ایران در تضاد آشکار است.
پیامدهای حقوق بشری و انسانی
برخورد امنیتی با اعتراضات پیامدهایی فراتر از سرکوب لحظهای دارد:
نقض حق حیات، آزادی و امنیت شخصی
گسترش ترس و خودسانسوری در جامعه
آسیبهای روانی به بازداشتشدگان و خانوادهها
عادیسازی خشونت دولتی
نهادهایی مانند سازمان عفو بینالملل بارها نسبت به این نقضها هشدار دادهاند.
تأثیرات بلندمدت اجتماعی و سیاسی
سرکوب اعتراضات، بهجای حل بحرانها، آنها را عمیقتر میکند:
شکاف دولت و جامعه افزایش مییابد
مطالبات بهجای اصلاح، رادیکالتر میشوند
سرمایه اجتماعی و امید جمعی فرسوده میشود
مهاجرت نخبگان و فعالان شدت میگیرد
در نتیجه، چرخه اعتراض و سرکوب به یک بحران مزمن تبدیل میشود.
جمعبندی
اعتراض مسالمتآمیز نه تهدید، بلکه نشانه حیات جامعه مدنی است. برخورد امنیتی با این حق بنیادین، نهتنها ناقض حقوق بشر است، بلکه امکان اصلاح، گفتوگو و اعتمادسازی را از بین میبرد. احترام به حق اعتراض، شفافیت، پاسخگویی و جایگزینی رویکرد مدنی بهجای امنیتی، میتواند گامی اساسی در کاهش تنشها و حرکت بهسوی ثبات پایدار باشد.
خیابون دیگه اسم نداره
صحنهست
گلولهها زودتر از خبر
میرسن،
و دروغ از صفحهها میریزه
پایین.
میگن ساکت باش
برای امنیت،
اما
امنیت
با باتوم
متولد نمیشه.
جوان
با دست خالی
جلوی تاریخ وایساده،
و تاریخ
برای اولین بار
مکث کرده.
خون اگر ریخت
زمین
حافظه شد.
اسمها
توی آسفالت
جا موندن.
این اعتراض نیست،
این
زندگیه
که دیگه
تحقیر رو
قبول نمیکنه.
ترس
دیگه
زبان مشترک ما نیست.
مادر
اسم فرزندشو
آروم صدا نمیکنه،
فریاد میزنه
تا شهر
بدونه
چی ازش گرفته شده.
شب
پر از آژیره،
اما
صبح
لجبازه.
میخواستن
ما رو
به زندهنبودن
عادت بدن،
اما
ما
مقاومت رو
نَفَس کشیدیم.
و بعد
امید اومد؛
نه تمیز،
نه امن،
اما واقعی.
امید
دستِ غریبهای بود
که توی شلوغی
دستتو
ول نکرد.
اسمها
قول شدن،
و قولها
راه.
دیگه تنها نیستیم،
حتی وقتی
تنهاییم.
بچهها
زود بزرگ شدن،
اما
رویاها
پیر نشدن.
یه روز
این خیابون
دوباره
راه میشه،
نه میدان.
یه روز
صدا
برای زنده موندن
پایین نمیاد،
برای زندگی
بالا میره.
و ایران
نه با فریاد،
با موندن،
با دوباره ساختن،
خودشو
پس میگیره.
اون روز
نزدیکه،
چون
ما
دیگه
برنگشتیم.
زنانه شدن سالمندی، جامعهی جهانی را با چالشهایی کلان مواجه ساخته؛ مشکلاتی که جامعهی ایران نیز از آن مستثنی نیست.