خبرها حاکی است که در شهر اهواز، استان خوزستان، یک جوان در روزهای پایانی هفته گذشته اقدام به خودسوزی کرده و بهدلیل شدت سوختگی جان خود را از دست داده است.
خبرها حاکی است که در شهر اهواز، استان خوزستان، یک جوان در روزهای پایانی هفته گذشته اقدام به خودسوزی کرده و بهدلیل شدت سوختگی جان خود را از دست داده است.
شش سال…
شش سال چشمانتظاری مادرانی که هر صبح، امید را به آغوش میکشند
و هر شب، با دلهایی سنگین، چشم به راه میمانند.
صدای خاموشی که از دل آبها میآید،
صدای آرزوهایی که تباه شد،
جوانانی که شاید هرگز فرصت زندگی را نیافتند،
و رویاهایی که در همان سکوت، خاک شدند.
مادران، با اشکهایی که هیچ کس نمیبیند،
با قلبهایی که شکستهاند اما هنوز میتپند،
در انتظار معجزهای که شاید هرگز نرسد،
ایستادهاند.
و ما…
تنها میتوانیم گوش کنیم،
به خاموشیهایی که فریاد میکشند،
به آرزوهایی که در باد پراکنده شدند،
و به درد مادرانی که شش سال، شش سال تمام،
با یاد و خاطرهی عزیزانشان زندگی میکنند.
آبان بود...
ماهِ خون و باد و بغض.
خیابانها هنوز بوی فریاد میدادند،
بوی جوانی که به امیدِ صبح،
در غروب افتاد.
آن شب،
آبِ سدِ کرج رنگِ دیگری گرفت.
آب، آیینه نبود،
گورِ خاموش بود.
دهانِ بستهی تاریخ،
که در دلش
هفتاد و چهار سکوت را بلعید.
دستها بسته،
پاها بسته،
اما فریاد،
آزاد بود.
در عمقِ آب،
در خوابِ شبهای کرج،
در صدای هر بادی که از روی آب گذشت.
شش سال گذشت...
شش پاییز، شش زمستان،
و هیچ گلی بر دلِ مادران نرویید.
آب گذشت،
زمان گذشت،
اما نامها ماند.
نامهایی که هر شب
در رؤیای مادران
از عمق برمیخیزند و میپرسند:
«کدامین گناه؟»
و حالا،
یکییکی،
از دلِ سد برمیگردند...
بینام، بیصدا،
اما با چشمانی که هنوز باز است،
و نگاهی که هنوز میگوید:
«ما افتادیم تا فراموش نکنید،
ما رفتیم تا هنوز بپرسید: چرا؟»
ای آب،
تو شاهد بودی.
ای زمین،
تو دانستی.
اما هیچ نگفتید.
و ما...
ما هنوز زندهایم،
با گلوهای بسته،
با دستهایی که نمیدانند
دعا کنند
یا فریاد بزنند.
آبان هنوز تمام نشده است...
آب هنوز صدایی دارد،
و هر موج،
نامی را با خود تکرار میکند.
سانسور رسانهای در ایران یکی از مسائل مهم و بحثبرانگیز در حوزه آزادی بیان و گردش آزاد اطلاعات است. از آغاز پیدایش مطبوعات و رسانههای مدرن در کشور تاکنون، دولتها همواره تلاش کردهاند تا کنترل دقیقی بر آنچه منتشر میشود داشته باشند. هدف رسمی از این کنترل معمولاً حفظ امنیت ملی، ارزشهای دینی و فرهنگی یا جلوگیری از نشر «اکاذیب» عنوان میشود، اما در عمل، سانسور اغلب منجر به محدود شدن آزادی بیان و کاهش اعتماد عمومی به رسانهها شده است.
این پدیده در ایران پیشینهای طولانی دارد. از دوران قاجار و پهلوی، نشریات مستقل بارها توقیف یا تعطیل میشدند، اما پس از انقلاب ۱۳۵۷، ساختار سانسور شکلی رسمیتر و ایدئولوژیکتر پیدا کرد. نهادهایی مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صدا و سیما و شورای عالی فضای مجازی بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در کنترل محتوای رسانهها نقش دارند. علاوه بر آن، دستگاههای امنیتی و قضایی نیز با خبرنگاران و فعالان رسانهای برخورد میکنند، که این امر به رواج خودسانسوری در میان روزنامهنگاران انجامیده است.
سانسور در ایران تنها محدود به مطبوعات چاپی نیست، بلکه فضای مجازی را هم دربر میگیرد. بسیاری از وبسایتها، شبکههای اجتماعی و رسانههای بینالمللی در کشور فیلتر شدهاند. از سوی دیگر، چون صدا و سیمای جمهوری اسلامی تنها رسانه دیداری–شنیداری رسمی کشور است، عملاً انحصار رسانهای در این حوزه وجود دارد و امکان ایجاد شبکههای خصوصی یا مستقل فراهم نیست.
پیامدهای اجتماعی و فرهنگی این وضعیت قابل توجه است. سانسور گسترده باعث شده بخش زیادی از مردم اعتماد خود را به رسانههای داخلی از دست بدهند و برای دریافت اطلاعات به منابع غیررسمی یا رسانههای فارسیزبان خارج از کشور روی آورند. این امر نوعی دوگانگی اطلاعاتی در جامعه ایجاد کرده است؛ یعنی تفاوت میان واقعیتهای روزمره و روایت رسمی از رویدادها. همچنین سانسور بر تولیدات فرهنگی مانند سینما، موسیقی و ادبیات تأثیر گذاشته و باعث شده بسیاری از هنرمندان یا در چارچوب محدود فعالیت کنند یا آثار خود را در خارج از کشور منتشر نمایند.
به طور کلی، سانسور رسانهای در ایران پدیدهای ریشهدار و چندوجهی است که تأثیر مستقیمی بر شفافیت، توسعه فرهنگی و آگاهی عمومی دارد. با گسترش فناوریهای نوین و افزایش دسترسی مردم به منابع اطلاعاتی جهانی، اجرای کامل سانسور بیشازپیش دشوار شده است و آینده رسانه در ایران به چگونگی ایجاد تعادل میان آزادی بیان و مسئولیت اجتماعی بستگی دارد.
زنانه شدن سالمندی، جامعهی جهانی را با چالشهایی کلان مواجه ساخته؛ مشکلاتی که جامعهی ایران نیز از آن مستثنی نیست.