۱۴۰۴ دی ۱۹, جمعه

تحمیل تکلیف شرعی به کودکان

 


کودک را دیندار نکنیم؛

بگذاریم دیندار شدن را انتخاب کند.

زیرا ایمان، امری درونی است و هر آنچه پیش از شکل‌گیری عقل و اختیار تحمیل شود، به‌جای باور، «عادت» می‌سازد. عادت به تکرار بی‌معنا. عادت به اطاعت بی‌پرسش. و این عادت‌ها، با نخستین مواجهه‌ی کودک با جهان واقعی، فرو می‌ریزند.

کودکی که به‌جای تجربه‌ی بازی، پرسش و کشف، با مفهوم گناه و تکلیف روبه‌رو می‌شود، یاد می‌گیرد احساسات طبیعی خود را سرکوب کند. شادی، کنجکاوی و حتی خطا کردن، به‌تدریج جای خود را به ترس از اشتباه می‌دهد. چنین کودکی، نه اخلاقی‌تر می‌شود و نه معنوی‌تر؛ فقط محتاط‌تر، مضطرب‌تر و گاه دوچهره‌تر رشد می‌کند.

تحمیل تکلیف شرعی، دین را از یک مسیر معنا‌بخش به یک نظام کنترلی تبدیل می‌کند. در این نظام، کودک نه به‌خاطر فهم و باور، بلکه برای رهایی از تنبیه یا کسب تأیید، رفتار مذهبی از خود نشان می‌دهد. این همان نقطه‌ای است که ریا شکل می‌گیرد؛ جایی که ظاهر مهم‌تر از درون می‌شود.

بزرگ‌ترین آسیب این رویکرد، قطع شدن پیوند میان اخلاق و دین است. کودک می‌آموزد «درست» یعنی «آنچه گفته شده»، نه آنچه فهمیده شده. مسئولیت اخلاقی، جای خود را به اطاعت کور می‌دهد و فرد در بزرگسالی، یا همچنان وابسته به مرجع بیرونی می‌ماند یا در واکنشی شدید، هر آنچه رنگ اجبار داشته را پس می‌زند.

بسیاری از بحران‌های هویتی و دین‌گریزی‌های امروز، نه حاصل آگاهی بیش از حد، بلکه نتیجه‌ی تحمیل زودهنگام است. نسلی که هرگز فرصت نداشته بپرسد، شک کند، فاصله بگیرد و دوباره انتخاب کند، نمی‌تواند رابطه‌ای سالم و پایدار با ایمان برقرار کند.

دین، اگر قرار است در زندگی انسان معنا داشته باشد، باید در زمان مناسب، با زبان مناسب و در بستری امن معرفی شود. کودک بیش از آنکه به «تکلیف» نیاز داشته باشد، به «الگو» نیاز دارد؛ به دیدن مهربانی، صداقت، عدالت و آرامشی که از باور می‌آید، نه از اجبار.

تحمیل تکلیف شرعی به کودک، شاید در کوتاه‌مدت اطاعت بسازد،

اما در بلندمدت،

یا ایمان را می‌کشد

یا انسان را.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

زنانه‌شدن سالمندی در کنار زنانه‌شدن فقر

  زنانه شدن سالمندی، جامعه‌ی جهانی را با چالش‌هایی کلان مواجه ساخته؛ مشکلاتی که جامعه‌ی ایران نیز از آن مستثنی نیست.