خیابون دیگه اسم نداره
صحنهست
گلولهها زودتر از خبر
میرسن،
و دروغ از صفحهها میریزه
پایین.
میگن ساکت باش
برای امنیت،
اما
امنیت
با باتوم
متولد نمیشه.
جوان
با دست خالی
جلوی تاریخ وایساده،
و تاریخ
برای اولین بار
مکث کرده.
خون اگر ریخت
زمین
حافظه شد.
اسمها
توی آسفالت
جا موندن.
این اعتراض نیست،
این
زندگیه
که دیگه
تحقیر رو
قبول نمیکنه.
ترس
دیگه
زبان مشترک ما نیست.
مادر
اسم فرزندشو
آروم صدا نمیکنه،
فریاد میزنه
تا شهر
بدونه
چی ازش گرفته شده.
شب
پر از آژیره،
اما
صبح
لجبازه.
میخواستن
ما رو
به زندهنبودن
عادت بدن،
اما
ما
مقاومت رو
نَفَس کشیدیم.
و بعد
امید اومد؛
نه تمیز،
نه امن،
اما واقعی.
امید
دستِ غریبهای بود
که توی شلوغی
دستتو
ول نکرد.
اسمها
قول شدن،
و قولها
راه.
دیگه تنها نیستیم،
حتی وقتی
تنهاییم.
بچهها
زود بزرگ شدن،
اما
رویاها
پیر نشدن.
یه روز
این خیابون
دوباره
راه میشه،
نه میدان.
یه روز
صدا
برای زنده موندن
پایین نمیاد،
برای زندگی
بالا میره.
و ایران
نه با فریاد،
با موندن،
با دوباره ساختن،
خودشو
پس میگیره.
اون روز
نزدیکه،
چون
ما
دیگه
برنگشتیم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر