۱۴۰۵ مهر ۳۰, پنجشنبه

بیست سال دگرگونی در کنشگری زنان ایران

  


آزادی، برابری و دموکراسی زمانی برای جامعه معنا پیدا می‌کنند که بتوان آن‌ها را در تجربه‌ی واقعی انسان دید. کمپین یک میلیون امضا برابری را به طلاق، حضانت، ارث و زندگی خانوادگی پیوند زد. «زن، زندگی، آزادی» در سطحی دیگر، آزادی را به خودِ زندگی پیوند داد؛ به بدن، پوشش، کار، عشق، زبان، خانواده و حق انسان برای مشارکت در تعیین شرایط زیستن.


از کنار هم قرار دادن این تجربه‌ها شاید بتوان درس دیگری نیز گرفت: میان فرد و دولت، چیزی به نام جامعه وجود دارد. اگر جامعه سازمان‌یافته نباشد، حتی یک دولت دمکراتیک نیز می‌تواند به‌تدریج قدرت را متمرکز کند. دموکراسی فقط محصول یک قانون اساسی مناسب نیست؛ به جامعه‌ای نیاز دارد که بتواند از آزادی‌ها دفاع کند، بر قدرت نظارت داشته باشد و در برابر بازگشت اقتدارگرایی مقاومت کند.


در چنین جامعه‌ای، شبکه‌ها و سازمان‌های مستقل زنان یک موضوع حاشیه‌ای یا بخشی نیستند؛ بخشی از زیرساخت دموکراسی‌اند.


از این منظر، فاصله‌ی میان یک میلیون امضا و «زن، زندگی، آزادی» را می‌توان فاصله‌ی میان دو مرحله از تحول یک پرسش نیز دانست. در یک دوره پرسش این بود که چرا قانون زن را برابر نمی‌شناسد؛ در دوره‌ای دیگر، پرسش به این‌جا رسید که چه کسی حق دارد درباره‌ی زن، زندگی و آزادی تصمیم بگیرد. پرسش دوم، پرسش نخست را کنار نمی‌گذارد؛ آن را عمیق‌تر می‌کند. هم‌چنان به قوانین برابر نیاز است. تبعیض‌های حقوقی باید برچیده شوند و نهادهای قضایی، اقتصادی و سیاسی باید بر اساس اصل برابری بازسازی شوند. اما تجربه‌ی دو دهه‌ی گذشته نشان داده است که برابری اگر فقط در قانون باقی بماند، شکننده است. آزادی باید بتواند در روابط اجتماعی زندگی کند و جامعه باید بتواند از آن دفاع کند.


این‌جاست که مسئله‌ی زنان با آینده‌ی دمکراتیک ایران به شکلی جدایی‌ناپذیر گره می‌خورد.


آزادی زنان نتیجه‌ای نیست که در پایان فرایند دمکراتیزاسیون به دست آید؛ یکی از شرایط امکان خودِ دموکراسی است. جامعه‌ای که در آن زن نتواند درباره‌ی بدن، زندگی و آینده‌ی خود تصمیم بگیرد، حتی اگر انتخابات برگزار کند، هنوز بخشی از منطق سلطه را در درون خود حفظ کرده است. جامعه‌ای که زنان را به نهادهای تصمیم‌گیری راه دهد اما قواعد اصلی هم‌چنان بدون مشارکت واقعی آنان ساخته شوند، هنوز به برابری سیاسی کامل نرسیده است. و جامعه‌ای که آزادی زنان را به «بعد از تغییر» موکول کند، ممکن است دوباره تاریخی را تکرار کند که زنان ایران پیش‌تر هزینه‌ی سنگینی برای آن پرداخته‌اند.


شاید اکنون، بیست سال پس از آغاز کمپین یک میلیون امضا، بتوان معنای آن تجربه را از زاویه‌ای متفاوت دید. قرار بود یک میلیون نام زیر یک مطالبه قرار گیرد، اما آن‌چه از آن تجربه باقی ماند فقط نام‌ها نبود؛ گفتگوهایی بود که شکل گرفت، رابطه‌هایی که ساخته شد، دانشی که از حلقه‌های محدود بیرون رفت و در جامعه توزیع شد و نسلی که آموخت نابرابری امری طبیعی و تغییرناپذیر نیست. شانزده سال بعد، پس از مرگ مهسا (ژینا) امینی، پرسش آزادی در سه واژه فشرده شد: «زن، زندگی، آزادی».


اگر یک میلیون امضا می‌پرسید چرا زن در برابر قانون برابر نیست، «زن، زندگی، آزادی» پرسش را به سطح دیگری برد: جامعه‌ای که زن در آن آزاد نیست چگونه می‌تواند خود را آزاد بداند؟ و امروز، در بیستمین سالگرد آن تجربه، شاید لازم باشد پرسش دیگری نیز به این مسیر اضافه شود: ایران آینده را چه کسانی خواهند ساخت؟ اگر پاسخ قرار است دمکراتیک باشد، زنان نمی‌توانند پس از ساخته‌شدن نظم جدید وارد آن شوند و سهم خود را مطالبه کنند. آنان باید از همان ابتدا از سازندگان آن باشند؛ نه به عنوان گروهی که دیگران نمایندگی‌اش می‌کنند، بلکه به عنوان کنشگرانی که تجربه، دانش، سازمان‌یابی و تخیل سیاسی خود را وارد فرایند ساختن جامعه می‌کنند.


از این منظر، مسیر میان «یک میلیون امضا»، شبکه‌سازی و جامعه‌ی مدنی، «زن، زندگی، آزادی» و مسئله‌ی آزادی زنان در آینده‌ی دمکراتیک ایران را نباید یک خط مستقیم تاریخی دانست. این مسیر مجموعه‌ای از تجربه‌هایی است که گاه به یکدیگر پیوسته‌اند، گاه از یکدیگر فاصله گرفته‌اند و گاه زبان و افق یکدیگر را دگرگون کرده‌اند. آن‌چه میان آن‌ها قابل مشاهده است، رشد تدریجی عاملیت زنان و گسترش دامنه‌ی پرسش از برابری حقوقی به ساختار قدرت و کیفیت زندگی است.


در یک سوی این تاریخ، زنی با قلمی در دست ایستاده بود و از دیگری می‌خواست برای تغییر قانون امضا کند. در سوی دیگر، نسلی از زنان به خیابان آمد و اعلام کرد که درباره‌ی زندگی و آزادی خود حق تصمیم‌گیری دارد. این دو تصویر یکسان نیستند و نباید تفاوت تاریخی آن‌ها را از میان برد، اما هر دو بخشی از تاریخ طولانی‌تری هستند که در آن زنان بیش از پیش از موقعیت کسانی که درباره‌ی آنان تصمیم گرفته می‌شود، به موقعیت کسانی حرکت کرده‌اند که خود در ساختن تصمیم مشترک حضور دارند.


شاید عمیق‌ترین معنای این بیست سال نیز همین باشد: حرکت از مطالبه‌ی برابری به مشارکت در ساختن آزادی؛ از درخواست برای حضور به داشتن عاملیت؛ و از تصور «حقوق زنان» به عنوان یکی از موضوعات سیاست، به این فهم که آزادی زنان با کیفیت خودِ جامعه و دموکراسی پیوند خورده است.


آینده‌ی دمکراتیک ایران نیز شاید بیش از هر چیز در پاسخ به همین پرسش سنجیده شود: نه این‌که چه حقوقی برای زنان در نظر گرفته شده است، بلکه این‌که زنان تا چه اندازه آزاد و برابر، همراه دیگر اجزای جامعه، خود از سازندگان آن آینده‌اند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بیست سال دگرگونی در کنشگری زنان ایران

   آزادی، برابری و دموکراسی زمانی برای جامعه معنا پیدا می‌کنند که بتوان آن‌ها را در تجربه‌ی واقعی انسان دید. کمپین یک میلیون امضا برابری را ...