چرا برخی کشورهای عرب با سرنگونی جمهوری اسلامی ایران همراهی نمیکنند؟
در نگاه افکار عمومی ایران، بهویژه در سالهای اخیر، این پرسش با جدیت مطرح شده است که چرا برخی کشورهای عرب ـ با وجود دشمنی تاریخی و آسیبهایی که از سیاستهای جمهوری اسلامی دیدهاند ـ نهتنها از سرنگونی این رژیم حمایت نمیکنند، بلکه گاه بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم در مسیر کاهش فشار بر آن حرکت میکنند. این رفتار، برای بسیاری از ایرانیان نگرانکننده و حتی خیانتآمیز به نظر میرسد. اما پاسخ این پرسش را باید نه در حوزه اخلاق و همبستگی مردمی، بلکه در منطق سرد و محاسبهگر دولتها جستوجو کرد.
منطق دولتها: امنیت پیش از عدالت
در روابط بینالملل، دولتها بهندرت بر اساس اصول اخلاقی یا همدلی با ملتها تصمیم میگیرند. آنچه تعیینکننده است، «امنیت»، «بقا» و «منافع ملی» است. از این منظر، بسیاری از دولتهای عرب به جمهوری اسلامی نه بهعنوان یک حکومت سرکوبگر، بلکه بهعنوان یک واقعیت ژئوپلیتیکی تثبیتشده نگاه میکنند؛ واقعیتی که هرچند خصمانه است، اما شناختهشده و قابل پیشبینی است.
ترس عمیق از فروپاشی کنترلنشده
ایران کشوری بزرگ، متکثر و تأثیرگذار در قلب خاورمیانه است. فروپاشی ناگهانی قدرت مرکزی در چنین کشوری میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای ملی داشته باشد:
بیثباتی گسترده منطقهای
اختلال در بازار انرژی
موج پناهجویان
گسترش شبکههای قاچاق، شبهنظامیان و گروههای مسلح
برای بسیاری از کشورهای عرب، این سناریو از ادامهی حیات یک رژیم ضعیف اما مستقر، خطرناکتر به نظر میرسد.
سایه سنگین تجربه بهار عربی
بهار عربی نقطه عطفی در ذهنیت سیاسی دولتهای عرب بود. آنها شاهد بودند که سقوط دیکتاتورها در کشورهای مختلف نهتنها آزادی نیاورد، بلکه در مواردی به فاجعه انجامید. لیبی به کشوری چندپاره، یمن به میدان جنگ نیابتی و سوریه به ویرانهای انسانی تبدیل شد. این تجربه باعث شده که در ذهن بسیاری از نخبگان حاکم عرب، هر «انقلاب» با «فروپاشی» مترادف شود. در چنین فضایی، تحولات ایران نه بهعنوان فرصت، بلکه بهعنوان تهدید دیده میشود.
ترس از سرایت الگوی اعتراض
بسیاری از حکومتهای عرب خود با بحران مشروعیت، نارضایتی اقتصادی و مطالبات سیاسی مواجهاند. سرنگونی جمهوری اسلامی ـ حکومتی که دههها با سرکوب، ایدئولوژی و دستگاه امنیتی دوام آورده ـ میتواند این پیام را منتقل کند که «هیچ رژیمی ابدی نیست». این پیام برای دولتهای اقتدارگرا بسیار خطرناکتر از موشکها و پهپادهای ایران است.
معامله با دشمن بهجای ریسک تغییر
در سالهای اخیر، شاهد نوعی واقعگرایی جدید در سیاست برخی کشورهای عرب بودهایم:
کاهش تنش، بازگشایی سفارتها، مذاکرات امنیتی و توافقهای پشتپرده با تهران.
این کشورها به این جمعبندی رسیدهاند که مهار جمهوری اسلامی ـ حتی اگر ناقص باشد ـ کمهزینهتر از فروپاشی آن است. آنها ترجیح میدهند با دشمنی ضعیف اما قابل پیشبینی معامله کنند، تا با آیندهای که هیچ شناختی از آن ندارند.
خلأ قدرت و بازی بازیگران خارجی
سقوط جمهوری اسلامی لزوماً به معنای استقلال و آرامش ایران نیست. برخی دولتهای عرب نگراناند که چنین رخدادی باعث افزایش نفوذ قدرتهایی مانند آمریکا، اسرائیل یا ترکیه در ایران شود. از سوی دیگر، احتمال شکلگیری جنگهای داخلی یا قدرتگیری نیروهای افراطی نیز وجود دارد. در هر دو حالت، توازن منطقهای میتواند بهشدت تغییر کند؛ تغییری که لزوماً به نفع جهان عرب نیست.
نبود تصویر روشن از «ایران پس از جمهوری اسلامی»
یکی از مهمترین عوامل بیمیلی دولتهای عرب، نبود یک آلترناتیو سیاسی شفاف و منسجم است. آنها نمیدانند:
چه نیرویی جایگزین خواهد شد
آیا ایران یکپارچه باقی میماند یا نه
سیاست خارجی حکومت بعدی چه خواهد بود
این ابهام، باعث میشود که گزینه «وضع موجودِ بد» از نگاه آنها، منطقیتر از «تغییر نامعلوم» باشد.
استفاده ابزاری از جمهوری اسلامی
نکتهای تلخ اما واقعی این است که وجود جمهوری اسلامی، برای برخی دولتهای عرب کارکرد دارد. تهدید ایران:
توجیهکننده حضور نظامی قدرتهای خارجی
دلیل خریدهای کلان تسلیحاتی
و ابزاری برای کنترل فضای داخلی
است. در چنین معادلهای، حذف کامل این تهدید، حتی میتواند برای برخی حاکمیتها دردسرساز باشد.
فاصله دولتها با ملتها
در نهایت، باید تأکید کرد که مواضع دولتهای عرب الزاماً بازتابدهنده خواست ملتهای عرب نیست. بسیاری از مردم منطقه، هم با سیاستهای جمهوری اسلامی مخالفاند و هم با ادامه رنج مردم ایران همدلی دارند. اما در نظامهای غیر دموکراتیک، این صداها نقشی در تصمیمگیری ندارند.
جمعبندی نهایی
تلاش یا تمایل برخی کشورهای عرب برای جلوگیری از سرنگونی جمهوری اسلامی، نه از سر دوستی با این رژیم، بلکه نتیجهی ترس، محافظهکاری و محاسبهی سرد قدرت است. آنها ثباتی شکننده اما قابل کنترل را بر آیندهای آزاد اما نامعلوم ترجیح میدهند. این انتخاب شاید از دید دولتها عقلانی باشد، اما از منظر مردم ایران ـ که بهای این «ثبات» را با سرکوب، فقر و از دست رفتن آینده میپردازند ـ عمیقاً ناعادلانه و نگرانکننده است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر