۱۴۰۴ شهریور ۱۶, یکشنبه

زاینده رود و عادی سازی خشکی آن


 عادی‌سازی خشکی با ابزار فرهنگ: نگاهی انتقادی به سیاست‌های نمایشی در اصفهان»


زاینده‌رود همواره بیش از یک رودخانه برای اصفهان بوده است. این شریان حیاتی قرن‌هاست که در کنار پل‌های تاریخی، باغ‌ها و معماری بی‌نظیر، به شهر هویت و جان بخشیده و خاطره جمعی نسل‌های متمادی را شکل داده است. صدای آب روان زیر سی‌وسه‌پل، تصویر بازتاب بناهای تاریخی در جریان زلال رود و حضور مردم در کناره‌های آن، بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ و زندگی اجتماعی اصفهان بوده است. با این همه، امروز زاینده‌رود بیش از هر زمان دیگری خاموش و خسته در برابر نگاه مردم ایستاده است؛ بستری خشکیده که به نمادی از ناکارآمدی مدیریت منابع و بی‌تدبیری مسئولان بدل شده است. در حالی که این رودخانه روزگاری «زاینده» و بخشنده بود، اکنون در سکوت خود فریاد می‌زند و یادآور سیاست‌هایی است که به جای حیات، مرگ تدریجی را برای آن رقم زده‌اند.


خشکی زاینده‌رود را نمی‌توان تنها به تغییرات اقلیمی و کاهش بارندگی نسبت داد. بخش عمده‌ای از بحران، نتیجه بی‌توجهی و سوءمدیریت مسئولان در سطوح مختلف بوده است. انتقال‌های بی‌برنامه آب به استان‌های دیگر بدون در نظر گرفتن ظرفیت طبیعی رودخانه، تخصیص منابع آبی به صنایع پرمصرفی که هیچ تناسبی با اقلیم خشک اصفهان ندارند، و بی‌توجهی به نیازهای کشاورزان و تالاب گاوخونی، نمونه‌های آشکار این بی‌کفایتی‌هاست. در کنار این موارد، نبود شفافیت در تصمیم‌گیری‌ها، نادیده گرفتن هشدار کارشناسان و غلبه نگاه کوتاه‌مدت و سیاسی بر مدیریت منابع آبی، بحران زاینده‌رود را به مرحله‌ای رسانده که احیای آن به چالشی ملی بدل شده است.


پیامدهای این سوءمدیریت بسیار گسترده بوده است. نابودی زمین‌های کشاورزی در شرق اصفهان، مهاجرت اجباری کشاورزان، افزایش بیکاری، تهدید امنیت غذایی و از بین رفتن تالاب گاوخونی تنها بخشی از نتایج مستقیم آن به شمار می‌رود. علاوه بر این، تغییرات اقلیم محلی، افزایش آلودگی و گرد و غبار، کاهش سرانه فضای سبز و افت کیفیت زیست شهری، زندگی میلیون‌ها نفر را تحت‌تأثیر قرار داده است. با این وجود، مسئولان به جای ارائه راهکارهای علمی و پایدار، اغلب به اقداماتی نمایشی بسنده کرده‌اند که نه‌تنها مشکلی را حل نکرده، بلکه اعتماد عمومی را نیز بیش از پیش تضعیف کرده است.


یکی از جلوه‌های این رویکرد نمایشی، برگزاری کنسرت‌ها و برنامه‌های فرهنگی در بستر خشک زاینده‌رود است. هرچند موسیقی و هنر نقشی انکارناپذیر در ارتقای روحیه اجتماعی دارند، اما استفاده ابزاری از آن‌ها برای پنهان‌سازی واقعیت تلخ خشکی رودخانه، به نوعی تحریف افکار عمومی و عادی‌سازی بحران تعبیر می‌شود. در حالی که مردم انتظار دارند مسئولان با ارائه برنامه‌های جامع و عملی در جهت بازگرداندن آب به زاینده‌رود گام بردارند، مواجه شدن با چنین سیاست‌های سطحی و نمادین، تنها به افزایش نارضایتی و شکاف میان جامعه و حاکمیت منجر می‌شود.


واقعیت آن است که خشکی زاینده‌رود بیش از آنکه نتیجه شرایط طبیعی باشد، محصول فقدان مدیریت علمی و بی‌کفایتی مدیرانی است که با تصمیمات شتاب‌زده و غیرکارشناسی، سرمایه‌های طبیعی کشور را به مرز نابودی کشانده‌اند. احیای زاینده‌رود نیازمند بازنگری جدی در سیاست‌های آبی، شفافیت در تخصیص منابع، کنار گذاشتن منافع گروهی و سیاسی، و اتخاذ راهبردی ملی برای حفظ این میراث تاریخی است. تنها با چنین رویکردی می‌توان امید داشت که زاینده‌رود بار دیگر جریان یابد و اصفهان هویت تاریخی و زیست‌محیطی خود را بازیابد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

زنانه‌شدن سالمندی در کنار زنانه‌شدن فقر

  زنانه شدن سالمندی، جامعه‌ی جهانی را با چالش‌هایی کلان مواجه ساخته؛ مشکلاتی که جامعه‌ی ایران نیز از آن مستثنی نیست.