دلنوشته : کل ایران زندان است
کل ایران زندان است، اما زندانی که دیوارهایش با رنج و امید، با بغضها و لبخندها، و با سکوتهای سنگین اما پرمعنی مردمش ساخته شده است. این زندان تنها یک جغرافیا نیست؛ اینجا مکانی است که در آن آزادی در حسرت نفس کشیدن است و عدالت در جستجوی جایگاه خود. اما حتی در این فضای تنگ و محدود، روح یک ملت چیزی نیست که بتوان آن را در زنجیر نگه داشت.
این زندان شاید بتواند جسمها را محصور کند، اما نمیتواند اندیشه را متوقف کند. نمیتواند رویاهای آزادانهی ذهنها را در زنجیر بکشد یا صدای حقطلبی را خاموش کند. هر انسان در این سرزمین، شعلهای است که اگر با دیگران متحد شود، میتواند آتشی روشن کند که تاریکی را فروبلعد.گذشتهی این ملت پر از داستانهایی است که نشان دادهاند هیچ دیواری همیشگی نیست. هیچ زندانی جاودانه باقی نمیماند. وقتی ارادهی مردم به جوش آید، تاریخ به حرکت در میآید و هیچ نیرویی توانایی مقاومت در برابر آن را نخواهد داشت.
این زندان، شاید حال ما را تعریف کند، اما آیندهمان را نمیتواند رقم بزند. آینده از آنِ کسانی است که از همین لحظه، با شجاعت، عشق، و ایمان به آزادی، پایههای فردای بهتر را بنا میکنند.
کل ایران زندان است، اما این زندان تنها دیوارهای سیمانی یا مرزهای محدود نیست. این زندان گاهی در ذهنها ساخته شده، در ترسهایی که به نسلها منتقل شده، در سکوتهایی که ناخواسته بر لبها نشسته، و در نگاههایی که از امید دور شدهاند. این زندان از قوانین ناعادلانه، از فشارها، و از تبعیضها شکل گرفته است، اما آنچه همواره ثابت مانده، قدرت مقاومت انسانهاست. مردمانی که در تاریکترین شبها چراغ امید را روشن نگه داشتهاند و با تمام سختیها، از تلاش برای تغییر دست نکشیدهاند.
در این زندان، آزادی معنای دیگری پیدا کرده است. آزادی گاهی در لبخند یک کودک، گاهی در اشک یک مادر، و گاهی در فریادی است که سکوت را میشکند. اینجا، هر کلمهای که از حقیقت بگوید، خود نوعی از آزادی است. هر قدمی که به سوی عدالت برداشته شود، شکستن زنجیری است. هر صدایی که برخلاف سکوت طنیناندازد، دروازهای است به سوی آیندهای روشنتر.
ایران، سرزمینی که تاریخش پر از فراز و نشیب بوده است، میداند که هیچ دیواری ابدی نیست. دیوارها فرو میریزند، و زنجیرها، هرچند محکم، سرانجام گسسته خواهند شد. زیرا تاریخ گواه است که هیچ قدرتی، هرچند بزرگ، نمیتواند مقابل ارادهی جمعی مردمی که خواهان آزادیاند، ایستادگی کند.
این زندان، گرچه سخت و سرد است، اما در دلهای مردمش آتش گرمی شعلهور است. آتشی که از عشق به زندگی، ایمان به عدالت، و باور به کرامت انسانی سرچشمه میگیرد. این آتش همان چیزی است که دیوارهای بلند را فرو خواهد ریخت، سکوت را خواهد شکست، و تاریکی را به نور تبدیل خواهد کرد.
و اینجاست که امید معنا پیدا میکند. امید به روزی که این سرزمین نه زندان، بلکه خانهای آزاد باشد برای همه؛ خانهای که در آن هر صدایی شنیده شود، هر اندیشهای رشد کند، و هر انسانی با کرامت زندگی کند. این رویا، هرچند اکنون دور به نظر میرسد، اما با هر قدم کوچک، با هر صدای حقطلبانه، و با هر نگاه امیدوارانه به آینده، نزدیکتر میشود.
این زندان، اگرچه واقعیت امروز است، اما سرنوشت همیشگی ما نیست. ما همان مردمانی هستیم که بارها از دل خاکستر برخاستهایم. و این بار نیز، اراده، اتحاد، و امید ما، این زنجیرها را خواهد گسست و این دیوارها را فرو خواهد ریخت. آینده روشن است، چون ما آن را روشن خواهیم کرد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر